در بسیاری از بحثهای شهری، هنوز هم تصمیمها بیش از آنکه بر آمار و اطلاعات دقیق تکیه کنند، بر برداشتهای کلی و تجربههای فردی استوارند. این موضوع شاید در ظاهر ساده به نظر برسد، اما نتیجهاش سالهاست در کیفیت زندگی شهروندان دیده میشود: پروژههایی که با نیاز واقعی محلهها همخوانی ندارند، سرمایهگذاریهایی که بازده اجتماعیشان کم است و طرحهایی که بعد از اجرا معلوم میشود مسئله را درست نشناختهاند.
داده و آمار، ابزارهای تجملی نیستند؛ پایهایترین شرط برای شناخت واقعی یک شهرند. وقتی نمیدانیم چه تعداد از مردم از پیادهرو استفاده میکنند، یا کدام محله کمبود خدمات عمومی دارد، یا الگوی سفرهای روزانه چگونه است، نمیتوان انتظار داشت برنامهریزی شهری نتیجه مطلوب داشته باشد.
تجربه بسیاری از شهرهای موفق نشان میدهد که جمعآوری داده، تحلیل منظم آن و تبدیل نتایج به سیاستهای عملی، نه یک روند لوکس؛ بلکه یک ضرورت است. حتی دادههای ساده—از شمارش دقیق ترددها گرفته تا کیفیت هوای محلهها و میزان استفاده از فضاهای عمومی—میتوانند مسیر تصمیمگیری را کاملاً تغییر دهند.
در نهایت، استفاده از داده سبب میشود تصمیمها شفافتر، سنجشپذیرتر و نزدیکتر به واقعیت باشند. شهرهای امروز بیش از هر زمان دیگری به نگاه مبتنی بر شواهد نیاز دارند؛ نگاهی که اجازه دهد منابع محدود در جای درست مصرف شود و کیفیت زندگی شهروندان در اولویت قرار گیرد.
شهر، با حدس و گمان اداره نمیشود؛ با شناخت دقیق و متکی بر شواهد ساخته میشود.
یادداشت: مهندس اسماعیل تیموری