ترافیک در گرگان، مدتهاست که از یک معضلِ مختص به ساعاتِ اوج شلوغی عبور کرده و به یک عارضهی مزمن و فرساینده تبدیل شده است. قفل شدن شریانهای اصلی شهر، از محور ناهارخوران و ولیعصر (شالیکوبی) گرفته تا کمربندیها، تنها معلولِ افزایش تعداد خودروها نیست؛ بلکه بازتابِ مستقیمِ «اقتصادِ بیمارِ شهرسازی»، «فقدان آمایشِ فضایی» و «سیاستهای منسوخِ ترافیکی» است.
نگاهی کارشناسانه به ریشههای کالبدیِ ترافیک گرگان، پرده از خطاهای راهبردیِ متعددی برمیدارد که سالهاست به جای درمان ریشهای، تنها با طرحهای مقطعی (مانند یکطرفه کردنهای موقت یا تعریضهای غیراصولی) با آنها برخورد شده است. در کالبدشکافیِ این بحران، سه چالشِ ساختاری به وضوح خودنمایی میکند:
۱. خطای «تقاضای القایی» و غفلت از توزیعِ متوازنِ خدمات:
در علم مهندسی ترافیک، ثابت شده است که تعریض خیابانها یا احداث تقاطعهای همسطحِ جدید، در نهایت به جذبِ خودروی بیشتر میانجامد (پدیدهی تقاضای القایی). گره کور ترافیک گرگان، محصولِ تجمعِ بیضابطهی مراکز خدماتی، درمانی و تجاری در چند محورِ محدود است. تا زمانی که سیاستِ «تمرکززدایی» و ایجادِ هستههای جدیدِ خدماتی (توسعهی چندمرکزی) با اعمالِ مشوقهای اقتصادیِ شهرداری در سایر نقاط شهر اجرا نشود، روانسازیِ ترافیک در هستهی مرکزی سرابی بیش نخواهد بود.
۲. منطقِ اقتصادیِ تخلف و درآمدزایی از کسر پارکینگ:
یکی از تلخترین واقعیتهای پنهان در ترافیک گرگان، تبدیل شدنِ «تخلفات ساختمانی و کسر پارکینگ» به یکی از منابعِ درآمدیِ مدیریت شهری است. در اقتصاد شهری، یک قاعدهی ساده و تلخ وجود دارد: اگر هزینه جریمه کسر پارکینگ را $F$ و هزینه احداث پارکینگ را $C$ در نظر بگیریم، تا زمانی که نامعادلهی $F < C$ برقرار است، سازنده ترجیح میدهد تخلف کند و جریمه را بپردازد. ارجاعِ این پروندهها به کمیسیونهای ماده ۱۰۰ برای اخذ جریمه، عملاً به معنای فروشِ آرامشِ شهروندان است. ترافیک، تاوانِ سنگینی است که مردم برای این نوع درآمدزاییِ ناپایدار میپردازند.
۳. عقبماندگی در سیستمهای حملونقلِ هوشمند (ITS):
مدیریتِ ترافیک در شهرهای مدرن، سالهاست که از مدیریتِ فیزیکیِ پلیسمحور به مدیریتِ هوشمند تغییرِ فاز داده است. فقدانِ یک سیستمِ یکپارچه و جذابِ حملونقل عمومی، توسعه نیافتنِ پارکینگهای طبقاتیِ مکانیزه در نقاطِ کور، و ضعفِ مطلق در هوشمندسازیِ زمانبندیِ تقاطعها، باعث شده تا شهروندان استفاده از خودروی شخصی را به حملونقلِ عمومیِ ناکارآمد ترجیح دهند.
نتیجهگیری:
باز کردنِ گرهِ ترافیکِ گرگان، نیازمندِ شجاعت در تصمیمگیری و بازگشت به مدارِ «قانون» است. پارلمان شهری باید بپذیرد که دورانِ توسعهی «خودرومحور» به پایان رسیده است. توقفِ قطعیِ صدور مجوزِ کسر پارکینگ (تغییر نامعادلهی اقتصادیِ تخلف)، الزامِ قانونی به توسعهی مبتنی بر حملونقل عمومی (TOD) و هدایتِ درآمدهای شهری به سمتِ زیرساختهای هوشمندِ ترافیکی، تنها راهکارهای علمی و عملیاتی برای نجاتِ شریانهای حیاتیِ گرگان از این انسدادِ روزافزون است. شهرِ هوشمند، نیازمندِ حکمرانیِ شجاعانه و مبتنی بر تخصص است.
به قلم: دکتر ناصر سنگدوینی